داستان های کوتاه(عشق)

داستان روز پدر....

 

سلامتی همه باباهای خوب ایرونی

با بابام داشتم جدول حل میکردم که گفتم : بابا نوشته دوست , عشق ,

 محبت و چهار حرفیه اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و

الف. یه دفعه بابام گفت: فهمیدم عزیزم میشه بابا. با اینکه میدونستم

بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه! گفت :ببین اگه بنویسی بابا

 عمودیشم در میاد.  تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم

میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی , ولی تو که حرف نداری!

[ ۱۳٩۱/۳/۱٥ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]