داستان های کوتاه(عشق)

یک روایت از سوتی آقایون....

یه خانومی واسه تولد شوهرش پیشنهاد داد که برن یه رستوران

خیلی شیک ...

وقتی رسیدن به رستوران , دربون رستوران گفت: سلام بهروز

جان ... حالت چطوره ؟؟؟

زنه یه کم غافلگیر شد و به شوهره گفت : بهروز , تو قبلا اینجا

بودی ؟؟

شوهر: نه بابا این یارو رو توی باشگاه دیده بودم ...

وقتی نشستن , گارسون اومد و گفت : همون همیشگی رو

بیارم ؟؟؟

زنه یه مقدار ناراحت شد و گفت : این از کجا میدونه تو چی

میخوری ؟؟؟

شوهر : اینم توی همون باشگاه بود یه بار وقت خوردن غذا منو

دید ...

خواننده رستوران از پشت بلندگو گفت : سلام بهروز جان ...

آهنگ مورد علاقتو میخونم برات ....

زنه دیگه عصبانی شد و کیفشو برداشت از رستوران اومد بیرون.

شوهره دوید دنبالش . زنه سوار تاکسی شد ....

بهروز جلو بسته شدن در تاکسی رو گرفت و خواست توضیح

بده که حتما اشتباهی پیش اومده و منو با یکی دیگه اشتباهی

گرفتن ....

زنه سرش داد زد و انواع فحشا رو بهش داد ...

یهو راننده تاکسی برگشت گفت : بهروز...! اینی که امشب

مخشو زدی خیلی بی ادبه ها ....!!نیشخند

[ ۱۳٩٢/٢/۱۸ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]