داستان های کوتاه(عشق)

پیش فرض پایان داستان شنگول و منگول در سال 2012

یکی بود یکی نبود


زیر گنبد کبود غیر از خدا هیشکی نبود


توی یه آپارتمان توی یه شهر شلوغ یه خانم بزی زندگی می کرد با سه

تا بره ی خوشگلو شیطون؛


شنگول و منگول و حبه ی انگور.


اون دور و ورا تو یه کوچه ی باریک و قدیمی و تو یه خونه ی درب و داغون

و ترسناک "آقا گرگه" قصه ی ما زندگی میکرد سالهای سال بود که

واسه خوردن یه بره ی سوخاری شده که با روغن کرمونشاهی سرخ

شده باشه دلش لک زده بود؛از آخرین باری که تونسته بود گله ی

گوسفندای چوپان دروغگو رو بدره و یه دلی از عزا دربیاره سالها گذشته

بود؛هرچند وقت یه بار آقا گرگه میرفت در آپارتمان شنگول و منگول و

حبه انگور اما هربار که تو آیفون تصویری چهره ی زشتشو میدیدن

شنگول و منگول چهار تا فحش آب دار بارش میکردن و آقا گرگه دست از

دم درازتر برمیگشت درست عین آقا گرگه تو کارتون میگ میگ که

همیشه بدشانس بود؛آقا گرگه بدجوری جای خالی روباه مکار رو حس

میکرد چون اگه اون بود حتما یه نقشه ی خوب واسش میکشید و اونو

به هدفش میرسوند؛اما روباه مکار زیاد در دسترس نبود و زود به زود هی

خطشو عوض میکرد و آخرین شماره ای که آقا گرگه ازش داشت مال

زمان جوونیای پینوکیو بود؛همون پینوکیویی که پدر ژپتو سالهاست ازش

یه قلیون خوشگلو خوش نقش ساخته بود.


یه قلیون خوشگلو خوش نقش ساخته بود.


آقا گرگه تو این فکرا بود که تو خیابون گربه نره رو دید؛گربه نره از دوستای

قدیمی روباه مکار بود واسه همین آقا گرگه اون رو به قهوه خونه ی پدر

ژپتو دعوت کرد به امید اینکه یه شماره ای چیزی از روباه مکار پیدا

کنه؛گربه نره هم با کمال میل قبول کردو رفتند قهوه خونه؛پدر ژپتو هم

کلی تحویلشون گرفت و واسشون همون قلیون پینوکیو رو ردیف کرد؛بعد

از چند تا کام گرفتن آقا گرگه چند تا حلقه هوا کردو از گربه نره احوال

روباه مکار رو گرفت؛گربه نره در حالیکه داشت چایی میریخت گفت که

ازش شماره مماره نداره فقط تو فیسبوک گاهی واسه هم کامنت

مامنت میذارن؛آقا گرگه آدرس فیسبوک گربه نره رو ازش گرفت و قرار

شد تو أدلیست گربه نره پروفایل روباه مکار رو پیدا کنه و باهاش کانکت

بشه.


ادلیستیای گلم!خلاصه...


جونم واستون بگه...


آقا گرگه خوشحال از پیدا کردن یه نشونی از روباه مکار با گربه نره خدا

حافظی کردو رفت خونه سیستمشو روشن کرد؛ وی پی انشو فعال

کردو رفت تو فیسبوک و بعد از وارد کردن آدرس پروفایل گربه نره دید گربه

نره به جای عکس خودش عکس یه ببر بنگال خوش خط و خال رو عکس

پروفایلش کرده!آقا گرگه زد زیر خنده اما چون شکمش گرسنه بود خنده

ش زیاد ادامه پیدا نکرد؛تو أدلیست گربه نره روباه مکار رو پیدا کرد که

اسمشو زده بود:


Roobah Mkr


خلاصه آقا گرگه واسش درخواست دوستی فرستاد وبعد از یک دقیقه

روباه مکار تایید کرد؛معلوم شد که روباه مکار الان آنلاینه؛واسه همین

آقاگرگه باهاش وارده چت شد و مشکلشو باهاش در میون گذاشت و

ازش راه حل خواست و بعد از کلی چت کردن آقا گرگه خوشحال و

خندان انگار که راه حلشو پیدا کرده باشه از چت خارج شد.


اولین کاری که آقاگرگه کرد این بود که عکس پروفایلشو با عکس یک

گوزن زیبای آفریقایی عوض کرد و اینقد گشت و گشت تا پروفایل خانم

بزی رو پیدا کرد و طبق دستورالعملی که روباه واسش گفته بود از در

دوستی باهاش وارد شد؛اوایل خانم بزی زیاد محلش نمیذاشت اما بعد

از اینکه آقا گرگه چند تا عکس دیگه از گوزن آفریقایی گذاشت رو

فیسبوکش کم کم نرم شد؛خانم بزی تو دلش میگفت تا کی من به پای

این سه تا بچه بسوزم خب منم دل دارم بعد از اون خدا بیامرز(آقا بزی)

دیگه همه چیمو واسه اینا گذاشتم حالا وقتشه یه کمی هم به فکر

خودم باشم!!


خلاصه جونم براتون بگه بعد از مدتی آقا گرگه تونست مخ خانم بزی رو

بزنه و باهاش قرار بذاره؛آقا گرگه محل قرار رو تو یه کافی شاپ تو اون

سر شهر و یه جایی دور از خونه ی شنگول و منگول انتخاب کرد؛خانم

بزی کلی آرایش کردو یه روبان قرمز گلدار به شاخش بستو داشت حاضر

میشد که بره؛شنگول ازش پرسید،مامان بزی جون کجا میری مامان بزی

گفت: دارم میرم سر کار دلبندم!


دوستای عزیز أدلیستم خانم بزی با اینکه آخرین بازمانده از گله ی تو ی

داستان چوپان دروغگو بود و به چشم خودش دیده بود که دروغ چه

عواقبی داره اما یه لحظه چوپان شدو دروغ گفت!


آقا گرگه که سر کوچه کمین کرده بود بعد از اینکه دید خانم بزی از

درآپارتمان خارج شد آروم رفت در آپارتمان و زنگ خونه رو زد و منگول

چون تصویر مامانشو پشت آیفون دید سریع درو باز کرد...


دوستان اگه گفتید منگول منگل! دقیقا چی رو پشت آیفون دیده بود که

درو باز کرد؟؟؟


آفرین که فهمیدید!!!


منگول مامانشو ندیده بود بلکه عکسشو دیده بود همون عکسی که آقا

گرگه از پروفایل فیسبوک مامانشون دانلود کرده بود و پرینت گرفته بود!!


اینجا به بعدش +18س....


آقا گرگه وارد خونه شد؛شنگول پای ماهواره بود و داشت PMC

میدید؛حبه ی انگور هم تو اتاقش بود و داشت کارتن دانلود میکرد؛آقا

گرگه تا وارد شد اول منگول و گرفت و با دندوناش گلوشو گاز گرفت خون

به همه جای خونه داشت میپاشید بعدش ولش کرد تا همینجوری

دست و پا بزنه و جون بکنه؛ بعد دوید شنگولو گرفت و چنگالاشو تو

چشماش فروکرد و با دندوناش تمام شکمشو پاره کرد؛از چشماش فواره

ی خون بیرون میزد!!!آقا گرگه رفت تو اتاق اما حبه انگورو پیدا نکرد؛همه

جارو گشت؛تو کابینتا پشت مبل ها؛زیر تخت اما خبری از حبه ی انگور

نبود؛آقا گرگه تو هال بود که یهو دید تصویر ماهواره قطع شد؛منگول که از

گردنش هنوز داشت خون فواره میزد چون نمیخواست آقا گرگه جای حبه

ی انگورو پیدا کنه با آه و ناله گفت که حتما پارازیت انداختن دوباره؛اما آقا

گرگه پرید و چنگالاشو تو حلقش فرو کرد و گفت فک کردید منم مثل

مامانتون خرم؟؟؟PMC مگه صدای آمریکاس که بخوان روش پارازیت

بندازن؛اینو گفت و رفت بالا پشت بوم و حبه انگورو که تو دیش قایم شده

بود و پیدا کرد و چنگالاشو تو شکمش فرو برد و صورتشو گاز گرفت؛همه

ی پشت بوم رو خون گرفته بود؛تو این فاصله همسایه طبقه پایینشون

پسر شجاع که حالا معتاد شده بود و کلی ترسیده بود بعد از اینکه

صدای بع بع های شنگول و منگول رو شنیده بود هراسان به 110 زنگ

زد؛بعد از دو ساعت و چهل و پنج دقیقه یه گروهبان و یه سرباز رسیدن

در خونه ؛آقا گرگه شنگول و منگول رو کامل خورده بود و داشت حبه

انگورو کشون کشون با خودش میبرد پلیس ها هم که حسابی ترسیده

بودن هیچ کاری نکردن و عین ماجرای میدون کاج فقط نگاه میکردن؛بعد

از اینکه آقا گرگه با خیال راحت از اونجا دور شد با مشت و لگد به جون

مردم افتادن که مردم اینجا جمع نشید اجازه بدید پلیس کارشو بکنه!!!


***
آی بگم از خانم بزی که بعد از اینکه سه ساعت سرقرار وایسادو زیر

پاش علف سبز شد و گوزن رؤیاهاش رو ندید دیگه نا امید شده بودو چون

گشنه ش شده بود علفای زیر پاشو خوردو تصمیم گرفت برگرده که

الهی هیچوقت برنگرده!!


***
دوسال بعد...


خانم بزی که حسابی پیر و شکسته شده بود بالاخره پس از دوسال

تونست شکایت از آقاگرگه رو به نتیجه برسونه؛تو جلسه ی دادگاه آقا

گرگه پس از اینکه داشت ماجرا رو تعریف میکرد پس از اینکه به این

قسمتش رسید که حبه ی انگورو چجوری تو روغن کرمونشاهی سرخ

کرده و خورده قاضی که دهنش آب افتاده بود ختم جلسه رو اعلام

کردوگفت که آقا گرگه فقط چندتا بره خورده که باید پولشو به نرخ روز

پرداخت کنه بنده ی خدا آب بازی که نکرده!!!تازه بره ها زیاد هم علیه

سلام نبودن!!!


واسه همین حکم به برائت آقا گرگه داد و فقط به جرم عضویت تو سایت

جاسوسی فیسبوک حکم داد ازش یه تعهد کتبی بگیرن و آزادش کنن!!

[ ۱۳٩٢/٥/۱٦ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ محمد علی ] [ نظرات () ]