آهنگر بیمار....

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقاً به خدا عشق می ورزید .

روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید :

« تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند دوست داشته باشی ؟

آهنگر سر به زیر آورد و گفت :« وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم

یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم . سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم

تا به شکل دلخواهم درآید .

اگر به صورت دلخواهم درآمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود

اگر نه آن را کنار می گذارم

. همین موضوع باعث شده است که همیشه

به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا ! مرا در کوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار ! »

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یک دوست

یکی از فرق های انسان با خدا این است : که انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند . .

سعیده

عالی ی ی ی ی ی ی ی ی ی بود د د د د د د د د د د دد د د دد

fatane

.خیلی عالی.میشه اسم نویسنده را هم بنوییسید[لبخند]

مینا

خیلی اموزنده بود Merc

سعیده

1+29 میشه 30 خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

r

داستانات زجرم ميده خسته شدم ازدروغ يكم ازحقيقت بنويس...حقيقت...چنين ادمي هيچ جاوجودنداره...تقي به توقي ميشه كل ايمانشونوازدست ميدن...يعني ميديم ...متاسفانه منم.."ادمم"[کلافه]

شارا

گل گفتی داداش خیلی عالی بود مرسی

عسل

واااااااي[قلب][قلب][قلب][قلب] عالييييي بوووووووود [گل]

شادی

خیلی نازبود[چشمک][خنده] عالی بود[ابرو][شیطان][دلشکسته][لبخند][خوشمزه][سبز][تایید]

فاطمه

آهای خوشتیپ[عینک]: بگو ایول![تایید] چون لایکی بابا![گل][تایید][زبان][چشمک]