بیمارستان روانى...

 

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى ،

از روان‌ پزشک پرسیدم شما چطور می‌ فهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در

بیمارستان نیاز دارد یا نه ؟


روان ‌پزشک گفت : ما وان حمام را پر از آب می‌ کنیم و یک قاشق چای خورى ،

یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار می‌ گذاریم و از او می ‌خواهیم که وان را خالى کند .


من گفتم : آهان ! فهمیدم . آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگ ‌تر است .

روان ‌پزشک گفت : نه ! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر می ‌دارد . شما می ‌خواهید

تخت ‌تان کنار پنجره باشد ؟

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
maria

عطرها وآهنگ ها بی رحمترین عناصر زمینند! بی انکه بخواهی می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشییشان تا پای غرور جنگیدی..[گل] وبلاگ زیبایی داری خوش حال میشم بهم سربزنی[خداحافظ]

ستاره

با حال بود زدم لايك رو [تایید][نیشخند][تایید][قلب][گل]

زهراا

احیا ناُ از فامیلای انیشتن نبود$

سلام وب خیلی خوبی دارید ممنون میشم ب منم سربزنی[ماچ]

پریسا

مطالبی که میزاری خیلی قشنگه .اجازه میدی بزارم توی صفحه فیس بوکم تا دوستام هم ببینند ؟

مگه فضولی؟؟؟؟؟

سرنوشت گرنوشت بدنوشت..... وبت عالی بود[گل][ماچ][قلب]

مگه فوضولی؟؟؟

ببخشیندااااا...این یارو چرا اسم منو برداشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[شکست][شکست][شکست][شکست][شکست]واقعا که....من تو دنیا با این اسم مشهورم!!!!!!!![تایید][تایید][تایید][تایید][تایید]

ابتاب

یعنی منم دیوونه ام؟[دلشکسته][دلشکسته][دلشکسته]

یسنا

وای چقققققققدر وبت زیباست

فاتی

هاهاهاهاهاها..آقا من خواهر بزرگم همین داستان رو برام داشت تعریف میکرد هنوز تموم نشده بود من گفتم: باید با سطل آب وان رو خالی کنند دیگه خخخ..خواهرم ساکت شد و چند دقیقه در سکوت بهم نگاه کرد و بعد سرشو آروم تکون داد و گفت: نه باید در پوش وان رو برداره.. آقا یک سوال[سوال] معنی اون سرتکون دادن خواهرم چی بود؟!!!! ازم قطع امید کرد؟[ناراحت][ناراحت][ناراحت]