در راهروی بیمارستان ... !

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب.


در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".


چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج می شود.


مرد نفسش را در سینه حبس می کند.


دکتر به سمت او می رود.


مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند.


دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم.


اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده.


ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم ...


باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی


روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی ...


اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده ...


با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد.


سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.


با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.


دکتر: هه ! شوخی کردم ... زنت همون اولش مُرد !!!!!

/ 21 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shirin

دکی جون داشتین؟؟؟

ملودی

هر هر خندیدیم

نگین

حالم داره از دکتره بهم میخوره ولی بقیه ی مطالبت واقعا جالب بودن مرسی عزیز[چشمک]

unknown

eyval!!!!!![تایید]

نگی

[نیشخند]دکی اخمخ [قهقهه]

زهرا

اگه آدم از ته دلش زنشو دوس داشته باشه حاضره همه شرایطی روکه دکتر گفته بوده تحمل کنه ولی کنارش باشه

فاطمه

محمد علی؟![تعجب][اضطراب]

عسل

اخیییییی. طفلی