نامه ی یک دانشجو به پدرش...


با سلام خدمت بابای عزیزم، نمی دانید چقدر دلم برایتان تنگ شده است.

اگر از احوالات اینجانب جویا باشید باید بگویم که اینجا به ما خیلی خوش می گذرد

و ملالی نیست جز دوری شما و ننه جان.

بابا جان! ما در دانشگاه خیلی امکانات زیادی داریم که در پادگان ها اصلا موجود

نمی باشد. اینجا ما مجبور نیستیم موهایمان را کچل کنیم.

تازه بعضی ها در اینجا موهایشان از گیس های دختر مشهدی زینل نیز بلندتر می باشد.

راستی به دختر مشهدی زینل بگویید که به برادرش سلام برساند.

بابا جان! در اینجا به دانشجو ها وام می دهند اما فقط وامشان برای شهریه است...

که شما دیگر مجبور نشوید هر ترم پول به حسابم واریز کنید...

این جا آقای موسوی هوایمان را دارد...

بابا جان ! ما در اینجا درسهای زیادی داریم که من همه را می خوانم

ولی نمی دانم چرا نمره های من خیلی بالا نمی باشد...

مثلا در یه درس ۱۸ میشدم ولی معلممان بهم ۱۱ داد...

جمشید آقا می گوید تو دانشگاه ما اینا عادی است....

نمی دونم حتما دانشگاه ما با بقیه ی دانشگاها فرق دارد

و به نظر من این غیر عادی است...


. جمشید آقا می گوید:

« برو با پاچه خوری نمره بگیر»

و من به او می گویم پاچه گرفتن کار سگ ها می باشد. ولی من فکر می کنم اینجا

سگ زیاد دارد و به این دلیل، همه پاچه هایشان را بالا می زنند.

راستی به دختر مشهدی زینل بگویید

پاچه های خود را بالا نزند چون محله ما سگ ندارد.

[دانشگاه ما یک جایی دارد که به آن آموزش می گویند. جمشید آقا می گوید:

آموزش در موقع انتخاب واحد ما را سرویس می نماید.

البته خدا خیرشان بدهد که به فکر دانشجویان می باشند

و آنها را رایگان سرویس می کنند...

بابا جان! بعضی وقت ها اینجا دخترها و پسرها خیلی با هم صحبت می کنند.

من یک بار از جمشید آقا پرسیدم اینها چه کار می کنند؟

جمشید آقا به من گفت: «خنگه تو هم برو مخ بزن»

ولی من هیچ وقت این کار را انجام نمی دهم چون ممکن است بر اثر کوبیدن مخ هایمان

به هم دچار سر درد و سرگیجه بشویم.


بابا جان! به ننه جان بگو در آشپزخانه دانشگاه

یک غذایی به ما می دهند که با چمن درست می نمایند

و خیلی شبیه قورمه سبزی می باشد و مزه خشت خام می دهد....

آخه باباجان وقتی قورمه سبزی داریم چمن تو حیاط دانشگاه که کنار سلف سرویسمان

است کم میشود...

جمشید آقا این روزها خیلی بددهن شده است و من می خواهم با او قهر نمایم.

به دختر مشهدی زینل بگویید نگران نباشد چون من بد دهن نشده ام...

باباجان! اینجا وقتی آقا معلم وارد کلاس می شود کسی برپا نمی گوید .

یک مرتبه من برپا گفتم و آقا معلممون من را از کلاس بیرون نمود.

من نمی دانم دلیل این کار چه می باشد ولی حتما

به این خاطر می باشد که آقا معلممان انسانی

خاکی و فروتن می باشد و دوست ندارد کسی به خاطر او از سرجایش بلند شود.


بابا جان! اینجا آقا معلم ها و خانم معلم هایمان خیلی خوب می باشند زیرا ما وقتی

گلاب به رویتان برای یک کاری به بیرون برویم اصلا نمی خواهد

از آنها اجازه بگیریم. تازه نمره انضباط هم نداریم. ولی یک جایی می باشد که به آن

کمیته انضباطی می گویند. یک بار من از جمشید آقا پرسیدم کمیته انضباطی چیست؟

جمشید آقا در جواب سه مرتبه سرش را محکم به دیوار کوبید که من دلیلش را نفهمیدم

و از من خواست دیگر اسم آن مکان خفن را نیاورم.

خب پدر جان!دیگر مزاحم وقت شما نمی شوم. ننه جان را سلام برسانید.

به دختر مشهدی زینل نیز بگویید زیاد روی من حساب ننماید و به من فرصت بدهد

تصمیم بگیرم چون من دارم لیسانس می گیرم.


راستی باباجان ملوس را از طرف من ببوس...

/ 21 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دخترایرونی

سلام وبلاگ خوبی داری ممنون میشم به منم سربزنی...اگه موافق تبادل لینک هستی بهم خبر بده

زهراا

کاش همه مثل این بسره ساده بودن هوای این دختر مشهدی رو داشتن

ناشناس

هه خوب بود

hasti

حاضرم با توپ پلاستیکی بازی کنم تا بهم بگن بچه ولی حاضرنیستم با قلب یه دختر بازی کنم تا بهم بگن مرد . . . خدایا به امید خودت خدا کنه با این پست چند تا مخ بزنم

کیانا

واقعا عالی بود[گل][تایید]

محمد

[لبخند]

فاطمه

سپاس

اسی

لایک

شقایق

وب خیلی قشنگی داری خخخخخخخخ[زبان][قهقهه][لبخند]

فاتی

هاهاهاهاهاهاهاهاهاها..عالی..ممنون[قلب][گل]