عشق روی پیاده رو ...

یک بار دزدکی با هم رفتیم سینما و من دو ساعت تمام به جای فیلم او را تماشا کردم.

دو سال گذشت. جیبهایم خالی بود و من هنوز عاشق فروغ بودم.

گرسنگی از یادم رفته بود.


یک روز فروغ پرسید: «کی ازدواج می کنیم؟»

گفتم: «اگر ازدواج کردیم دیگر به جای تو باید به قبض های آب و برق و تلفن و قسط های

عقب افتادۀ بانک و تعمیر کولر آبی و بخاری و آبگرمکن و اجاره نامه و اجاره نامه و اجاره

نامه و شغل دوم و سوم و دویدن دنبال یک لقمۀ نان از کلۀ سحر تا بوق سگ و گرسنگی

و جیبهای خالی و خستگی و کسالت و تکرار و تکرار و تکرار و مرگ فکر کنم،

و تو به جای عشق باید دنبال آشپزی و خیاطی و جارو و شستن و خرید و میهمانی و نق

و نوق بچه و ماشین لباسشوئی و جارو برقی و اتو و فریزر و فریزر و فریزر باشی.

هر دومان یخ می زنیم. بیشتر از حالا پیش همیم اما کمتر از حالا همدیگر را می بینیم.

نمی توانیم ببینیم. فرصت حرف زدن با هم را نداریم.

در سیالۀ زندگی دست و پا می زنیم، غرق می شویم و جز دلسوزی برای یک دیگر کاری

از دستمان ساخته نیست. عشق از یادمان می رود و گرسنگی جایش را می گیرد!

عشق روی پیاده رو

/ 33 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهرا خانم

با اینکه نفهمیدم چی شد ولی[تایید]

کوثر

وبت عالیه....منم از اونجاییکه با مرامم برات نظر میذارم.....آخه اون دکمرو که نباید میزدم زدم[نیشخند][خنثی]

رها

چقد بده که عشقو فقط باید رو پیاده رو داشته باشیم ... یجورایی دقیقا همینه که شما نوشتید متنش زیبا ولی پر از غم بود ...دلم گرفت اینبار [ناراحت]

مرضیه

خواهشا ازین داستان هایی ک دختر و پسرا رو منحرف میکنه نزارید

معصومه

واقعا راست گفته...

مرضیه

به نظر من اصلا اینجوری نیست عشق واقعی تازه بعداز ازدواجه که به وجود میادوحس میشه داستانات واقعا عالین مممررررررسسسسسییییی[تایید][گل][قلب][لبخند]

سارا

با حال بیود... این کنجکاوی بعضی وقتا چقدر بده... دو ساعت داشتم به خودم و خودت فحش میدادم...! کاش رو اون دگمه هه کلیک نمیکردم...[خمیازه] دو ساعت اسکل شده بودما...![هیپنوتیزم][افسوس]

نادیا

عالی واقعا چقد بده اینجوری ولی با توجه به همدیگه این مشکلاتم ایشالا حل میشه

فاطمه خانم

کاش دکمه رو نمیزدم کنجکاوی هم کار دست آدم میده[کلافه][کلافه]

ابتاب

راست گفته[گل][گل]